گنگ ترين واژه زندگي را با ديدن تو معنيش كردم توي چشمات نگاه كردم و ديدم ديدم و فهميدم كه هر طپش قلبت دوست داشتن رو بهم نشون ميده بهترين حادثه زندگيم بود ديدن اينهمه قشنگي جاي شكر داشت نميدونستم براي اخرين باركه دارم طعمش خوشش رو حس ميكنم محو وجودت شده بودم تموم تارو پودم تو رو صدا ميزد چشم باز كردم نبودي همه جا نگاه كردم دنبالت گشتم نبودي هر چي حرف زدم قفل سكوتم شكسته نشد هر چي داد زدم صدام به گوشت نرسيد هر چي دويدم كمتر بهت رسيدم طاقتم تموم شد درست كه نگاه كردم تازه فهميدم فهميدم كه نامرد تراز روزگار نيست نميدونستم كه چشم حسود روزگار طاقت ديدن اينهمه عشق رو نداشت به جرم دوست داشتن محكوم به مرگ شديم قانوني كه توش تساوي وجود نداشته باشه قانون نيست با مرگ مخالف نيستم ولي قانون مرگ رو باور ندارم.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:47 توسط mina |
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 21:3 توسط mina |
صوتي غمگين و حالي نا خوش اشناي بي نصيب من چو يك كبوتر اواره بگيرمت به دامن تو را نميشناسد اينجا كسي به جز دل من هم زبون دل ساز غمگينم من حكايت ها در تو ميبينم غصه پرداز جدايي ها اي زبان اشنايي ها صداي گريه الودم را به گوش خسته بسپار تو با دل شكسته امشب دل مرا نگه دار ****************************************************** واي بر من نداد گريه مجال كه زنم بوسه اي به رخسارت چه بگويم فشار غم نگذاشت كه بگويم خدا نگهدارت او سفر كرد و كس نميداند من در اين خاكدان چرا ماندم اتشي بعد كاروان ماند من همان اتشم كه جا ماندم
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 20:10 توسط mina |
بي تو دارم مينويسم از روز هايي كه بودي و تنهام نگذاشته بودي مثل الان بي وفا نشده بودي هرشب بهم سر ميزدي شب بخير هميشگيت هنوز توي گوشمه صدات با اون لحن زيبات هنوز توي گوشمه هنوز هم دوستت دارم به همون اندازه شايد بيشتر دلم برات تنگ شده عزيز شايد تو اينطور راحت تر بودي كه بري وتنهام بزاري ولي بدونكه من بي تو و دستات هيچم بي تو و نگاهت هيچم بي تو و مهربوني هات هيچم بي تو و بي تو تنها ترينم شايد ندوني ولي دلم ميگه بهت بگم از وقتي كه تو رفتي حس كردم اشك تنهاترين دوستم شده از وقتي رفتي حس كردم تنها بايد من به ديدينت بيام از وقتي رفتي حس كردم شايد ديگه اخرين باري بود كه مهربوني رواحساس كردم از وقتي رفتي حس كردم نگاه ديگرون بهم عوض شده يه حس ترحم توي نگاشونه بهم ياد دادي چه طور محكم باشم من نزاشتم كسي بهم اينطوريا نگا كنه ولي از دلشون خبر نداشتم عزيزم تنها ترينم بهترينم شايد خواست تو خدا يكي بوده ولي بهتر نبود از منم ميپرسيدي ميپرسيدي بعد از رفتنت من بايد چه كنم نبايد بهم ميگفتي دستمو توي دست كي بزارم راهي جاده بشم اين بي وفايي تو پاي چي بزارم تو بيشتر از اينها مهربون بودي بيشتر از اينها بهم فكر ميكردي تو كه ميدوني من بدونه تو كم ميشم ذره ذره با غم ميرم نفس من نفس بريده شدم دلم ميخواد بودي حست ميكردم دلم ميخواست بوديو ميدي فقط به ياد تو زنده ام دلم ميخواست ولي ميدوني هيچ وقت به خواسته دلم نرسيدم كاش با تو بودنها بيشتر از اينها بود كم اوردم به جون خودم كم اوردم خسته شدم ديگه خسته شدم تحمل برام سخته مثل هميشه دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 22:21 توسط mina |
گفته بودم بودن با تو رو با داشتن دنيا عوض نميكنم گفته بودم ميخوام بموني تا موندن با عشق رو احساس كنم گفته بودم عشق يعني ازدست دادن هر موقع عاشق شدم از دستش دادم كاش عاشقت نميشدم گفته بودم شونه ات تكيه گاه واسه تنهايي هام ولي انگار شونه هاتم تنهام گذاشتن گفته بودم جون من بسته به جونت رفتي ونبودن تو ميكشه اتيش به جونم اي عزيز مهربونم بي تو من بي كس ترينم اي عزيز مهربونم بي تو من تاكي بمونم رفتي و حتي نگفتي من تنها درد امو با چي برونم گفتي تنهام نميزاري اشك توي چشمم نمياري گفتي اما تنهام گذاشتي اشك توي چشمم گذاشتي
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 4:39 توسط mina |
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فربیبده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای و دور و تنها بمیرد ذر ان گوشه چندان غزل خواند ان شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر انند کین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد انجا بمیرد شاید شنیده باشید که زیبا ترین مرگ متعلق به قو چون همنجایی که با جفتش اشنا شده میمیره اونقدر در اون محل اواز میخونه تا بین اواز های خودش فارغ از مرگ در عاشقی جان بسپاره
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 3:59 توسط mina |